ماهنامه دانشجويان فارسی دانشکده زبان های خارجی دانشگاه دولتی آستراخان شماره ١ سال اول / مهر ماه ١٣٨٣ /اکتبر ٢۰۰٣

فارسی شکر است

 

سرمقاله

آداب و رسوم ، ريشه هاي تاريخي فرهنگ

خاطرات فراموش نشدني سفر به ايران

گراميداشت روز زبان و ادب فارسي

آشنايي من با درياي خزر

درباره آستاراخان

مصاحبه

درد و وحشت بسلان

فرهنگ اصطلاحات فارسي

بازار شرقي جادويي

كاشي سازي در دوران صفويه

سفر به جنوب ايران

 

 

سرمقاله

به نام خداوند جان و خرد

روزي كه قرار شد به آستراخان بيايم تصور نمي كردم با دانشجوياني با اين توانايي و علاقه مواجه شوم. براي من، ملاقات با اين دانشجويان و ديدن و خواندن آثارشان مايه شگفتي شد. همين شگفتي باعث گرديد كه با نشاط و شور، كارم را در دانشكده زبان هاي خارجي دانشگاه دولتي آستراخان آغاز كنم.

دانشجويان اين دانشگاه با مديريت صحيح مسئولين دانشگاه و علاقه قابل احترام خود ، سطح كمي و كيفي آموزش زبان فارسي را در اين منطقه بالا برده اند. گرچه منابع مورد نياز در اختيارشان نيست، گرچه حتي كتاب درسي به اندازه كافي ندارند، گرچه امكانات ديداري- شنيداري دانشگاه بسيار اندك و نزديك به هيچ است اما تمامي اين موانع را با عشق به زبان فارسي از پيش رو برمي دارند.

آنچه در پيش روي شماست، نشريه اي است كه از اين پس با همت اين دانشجويان چاپ خواهد شد. مقالات اين نشريه توسط دانشجويان نوشته شده و من تنها در حد يك ويراستاري ساده در آن دست برده ام ، خيلي كمتر از آنچه در مطبوعات داخلي خودمان بر روي نوشته برخي از همكاران مطبوعاتي كار مي شود.

بياييد به اين عاشقان زبان فارسي در حد توانمان كمك كنيم و در شكوفا تر شدن اين عشق و علاقه سهمي داشته باشيم. سيروس برزو

 

آداب و رسوم ، ريشه هاي تاريخي فرهنگ

تانيا پالياكوا

همانگونه كه هر كشور زبان خود را دارد، فرهنگ هر كشور نيز با كشور ديگر فرق مي‌كند. در نتيجه آداب و رسوم كشور ها متفاوت است. آداب و رسوم هر كشور را مردم آن كشور مي‌سازند. پس رسوم هر فرهنگ، ريشه تاريخي خود را دارد. اين رسوم از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شود. گاهي تغييراتي در آنها رخ مي‌دهد. اين تغييرات ممكن است تحميلي باشد يا به تدريج رخ دهد. گاهي فرهنگ ها به هم نزديك مي شوند، بعضي از آداب و رسوم از بين مي‌روند و يا كمرنگ و يا جايگزين يكديگر مي‌گردند. البته اين جايگزيني هميشه به سوي تكامل نيست. با وارد شدن ويژگي هاي جديد بعضي رسوم از حالت قديمي به شكل جديد تبديل مي‌شوند.

آداب و رسوم كشور هاي مختلف دنيا گاهي به هم شبيه هستند و گاهي با هم خيلي فرق مي‌كنند. بطور مثال در روسيه هنگام خوش آمدگويي يك قرص نان به همراه نمك مي‌آورند كه فرد مورد استقبال بايد تكه اي از نان را به نمك بزند و بخورد. در ايران اين مراسم با دادن گل يا خواندن شعر انجام مي‌شود.

تاثير فرهنگي باعث به وجود آمدن رسوم جديد مي‌شود. مثلاً در ايران قبلاً چاي را به همراه ميوه هاي شيرين خشك شده و يا شكر مي‌خوردند ولي پس از ورود قند روسيه به ايران در شمال قند را به چاي زده و سپس مي‌خوردند. ممكن است در قديم مردم روسيه نيز از قند استفاده مي‌كردند ولي امروز با آمدن شكر، مردم از آن بيشتر استفاده مي‌كنند.

تفاوت بين رسوم، فرق بين فرهنگ ها و ملت ها را بوجود مي آورد مثلاً در شرق وقتي كه آشنايان به هم مي رسند هم ديگر را مي‌بوسند در حالي كه غرب چنين چيزي اصلاً نيست و حتي اين كار را زشت مي دانند.

بعضي از رسوم ريشه مذهبي دارند.بطور مثال مراسم سال نو در كشورها، مختلف است. مثلاً در كشور روسيه سال نو ميلادي با تولد حضرت عيسي شروع مي‌شود، يعني از فصل زمستان در ماه ژانويه. در حالي كه در بعضي كشورها از جمله كشور ايران با فرا رسيدن فصل بهار اين عيد را جشن مي‌گيرند.

آداب و رسوم هر كشور نه تنها براي مردم آن كشور، بلكه براي بسياري ديگر نيز خيلي جالب و جذاب است.

 

خاطرات فراموش نشدني سفر به ايران

 

ليلا شفيكوا

 

سال قبل من امكان يافتم به جمهوري اسلامي ايران بروم. براي بار اول از ديدن شهر رشت خيلي حيران شدم چون كه رشت، شهر زيبا و قشنگ است و فرهنگ و رسوم خاص خود را دارد.

در روزهاي بعد من و ديگر دانشجويان گروهم، در خيابان هاي رشت خيلي قدم مي‌زديم. در اين گردش ها من چيزهاي جالب زيادي ديدم. بعد از چند روز ما به كوه هاي آستانه رفتيم. به نظرم ايرانيان خيلي سعادتمند هستند چون كه آنها طبيعت فوق العاده قشنگي دارند. در همان روز هاي اول من با دوستانم به بازار رفتيم. ما به مانتو، شلوار، پالتو، مقنعه و روسري احتياج داشتيم و به اين سبب به بازار شهرداري رفتيم. بازار شهرداري، زيبا و قشنگ، رنگارنگ و گوناگون، پرجار و جنجال و پر جمعيت است. عموماً بازار ايران ، بازار اصيل و خاص شرق است. ما تمام بازار و همه مغازه ها را زير پا گذاشتيم. ما لباس زيادي خريديم. ساعت 3 بعدازظهر به مهمانخانه برگشتيم. در آن شب با لباس هاي جديد به رستوران سفيدرود رفتيم تا با رياست دانشگاه گيلان آشنا بشويم.

تقريباً يك سال من در كشور ايران زندگي مي‌كردم و درس هم مي‌خواندم. من در دانشكده علوم انساني دانشگاه گيلان درس مي خواندم. هر روز درس هاي ما متفاوت بود. مثلاً در روز دوشنبه ما درس دستور زبان فارسي، درس ترجمه متون؛ در روز سه شنبه، خواندن متون تعابير و كنايات، متون مطبوعاتي؛ در روز چهارشنبه، مكالمه زبان فارسي، املاء و نگارش فارسي وغيره ... داشتيم. روزهاي جمعه، شنبه و يكشنبه روزهاي تعطيل بود.

من خيلي دوست داشتم آنجا درس بخوانم، چون كه استادان بسيار خوب و حرفه اي بودند و درس هاي ما خيلي جالب ، مفيد، مهم و سودمند بود. در مدتي كه در كشور ايران بسر مي برديم با دانشجويان زيادي از دانشگاه گيلان آشنا شديم. تماس با آنها به من و دوستانم كمك كرد تا زبان فارسي خود را بهتر كنيم. در آنجا ما دختران، در خوابگاه دانشكده تربيت بدني دانشگاه گيلان زندگي مي‌كرديم. گرچه خوابگاه ما از دختران ايراني جدا بود اما خيلي زود با همه آنها آشنا و دوست شديم . در روز آخر، همه آنها به اتاق ما آمدند، هديه آوردند و خيلي ناراحت بودند و حتي گريه كردند، گرچه صبح زود روز بعد امتحان داشتند ولي با ما ماندند . در زمان خداحافظي به ما مي گفتند : برو به سلامت ما تو را خيلي دوست داريم! باز هم بيا ! از اين كلمات خيلي ناراحت شدم. دلم هميشه با ايران و دوستان ايراني من است. من حتماً بر مي‌گردم!

 

استادان و دانشجويان زبان فارسي دانشگاه دولتي آستراخان روز فرهنگ و ادب زبان فارسي را جشن گرفتند.

استادان و دانشجويان رشته زبان فارسي دانشگاه دولتي آستراخان جمعه 27 شهريور در سالن شماره 3 دانشکده زبان هاي خارجي گرد آمده و مراسمي را براي بزرگداشت روز فرهنگ و ادب زبان فارسي را برگزار کردند. در اين مراسم همچنين آقاي عباس نوري لطيف سرکنسول ايران در آستراخان و پرسنل اين کنسولگري نيز شرکت داشتند.

در آغاز اين مراسم سيروس برزو استاد اعزامي از سوي رايزني فرهنگي ج.ا.ا به اين دانشکده،صمن خوشامدگويي به حاضران، اظهار داشت : امروز ما که در اينجا گرد آمده ايم يک نقطه مشترک داريم و آن اين است که همه از گفتن و شنيدن به زبان شيرين فارسي لذت مي بريم. اين زبان به دليل ويژگي هاي خاص خود که لطافت ، ظرافت و زيبايي بي نظير دارد قرن هاست که در اقصي نقاط عالم جاي خود را باز کرده است و غير از ميليونها نفري که فارسي زبان مادري آنان است، ده ها هزار نفر را در سراسر جهان شيفته خود ساخته است.

وي در بخش ديگري از سخنانش گفت : لطافت و زيبايي هاي زبان فارسي رمز ماندگاري آن است. اين ويژگي را شعراي بزرگ و جهاني ايران همچون حافظ ، سعدي ، فردوسي ، خيام و مولوي در اشعار خود نشان داده و عالمي را به خود شيفته ساخته است.

سخنران ديگر اين جلسه آقاي عباس نوري لطيف سرکنسول ايران در آستراخان بود که طي سخناني ضمن بر شمردن زيبايي هاي زبان فارسي گفت : هارموني و لطافت زبان فارسي باعث شد که امروزه از مکزيک گرفته تا چين ، بسياري از افراد به فراگيري زبان فارسي روي آورند.

وي ضمن اشاره به سابقه آموزش زبان فارسي در آستاراخان، از استاندار متوفي آستراخان که بنيانگذار آموزش زبان فارسي در آستراخان بود و براي پيشبرد روابط ايران و روسيه از جمله توسعه زبان فارسي در دانشگاه هاي اين منطقه تلاش نمود، ياد و قدرداني کرد.

آقاي نوري در پايان سخنان خود، آمادگي سرکنسولگري ج.ا.ا در آستراخان را براي همکاري در پيشبرد آموزش زبان فارسي اعلام کرد.

سپس دانشجويان سالهاي مختلف رشته زبان فارسي به خواندن اشعاري از شعراي بزرگ ايران از جمله فردوسي ، حافظ و سعدي پرداختند.

در ادامه برنامه، خانم زهرا نوري لطيف با بر شمردن ستارگان بزرگ تاريخ ادب و شعر فارسي گفت : امروز ، روز بزرگداشت فرهنگ و هويت و ادب فارسي است و براي گسترش اين فرهنگ و ادبيات لازم است که سير تاريخي اين فرهنگ و تحولات ادبيات فارسي مورد توجه واقع شود.

وي در بخشي از سخنان خود، ادبيات فارسي را آئينه مدنيت، شيوه زندگي ، طرز تفکر انديشه هاي فلسفي و عقايد ديني و اخلاقي يي دانست که نمودهاي فرهنگي آداب و رسوم مردم ايران در آن منعکس است.

پس از خانم زهرا نوري لطيف ، استاد الکساندر موخين به تاريخ آموزش زبان فارسي در آستراخان اشاره کرد و گسترش آموزش اين زبان را نتيجه مستقيم همکاري هاي مسئولين محلي و مقامات ايراني دانست.

وي با اشاره رشد کمي و کيفي دانشجويان زبان فارسي اظهار داشت : دانشجويان رشته زبان فارسي در اثر نگاه مثبت مسئولين محلي و همکاري هاي بي دريغ مقامات ايراني، رشد چشمگيري داشته است و همه ساله بر تعداد آنان افزوده مي شود همين امروز که بيش از دو هفته از سال تحصيلي مي گذرد، دو تن از دانشجوياني که زبان انگليسي را براي آموزش در دانشگاه انتخاب کرده بودند از ادامه تحصيل در اين رشته اعلام انصراف نموده و خواستار پيوستن به جرگه دانشجويان زبان فارسي شدند و اين نشان مي دهد که زبان فارسي در منطقه آستراخان از محبوبيت ويژه اي برخورداراست. البته بايد بگويم که دانشجويان ما به مرزهاي استان آستراخان محدود نمي شوند و ما امروز از مناطق ديگر از جمله جمهوري کالمکيا دانشجوي زبان فارسي داريم .

لازم به ياد آوري است که آستراخان با بيش از يکصدو چهل دانشجوي زبان فارسي در بين شهرهاي روسيه مقام اول را دارد.

در پايان مراسم آقاي نوري سرکنسول ايران در آستارخان، مجموعه اي با ارزش شامل کتاب ، نوار ويديويي و لوح فشرده در زمينه ادب و فرهنگ فارسي را به مرکز فرهنگي در حال تاسيس ايران در دانشگاه اهدا کرده و وعده دادند پس از گشايش اين مرکز فرهنگي ، کنسولگري مجموعه هاي بيشتري را در جهت تکميل آن اهدا خواهد نمود.

لازم به يادآوري است که همراه با نسشت بزرگداشت روز شعر و ادب فارسي، نمايشگاهي از کتاب و لوح فشرده در زمينه ادب و فرهنگ فارسي از جمله ديوان شعراي بزرگ در محل مراسم برگزار گرديد که مورد استقبال دانشجويان و ديگر شرکت کنندگان قرار گرفت.

متذکر مي گردد با موافقت رئيس دانشگاه دولتي آستراخان بزودي مرکز فرهنگي ايران در آستاراخان، در دانشکده زبان هاي خارجي و ابسته به اين دانشگاه گشايش خواهد يافت. اين مرکز مجموعه اي از کتاب ( با موضوعات مختلف ) ، نوارهاي صوتي موسيقي ايراني ، نوارهاي ويديويي سينمايي، لوح هاي فشرده مستند و سينمايي را در اختيار علاقمندان قرار خواهد داشت.

بر اساس توافق حاصله ، اين مرکز نه تنها به دانشجويان رشته زبان فارسي بلکه به ايرانيان مقيم آستراخان نيز خدمات فرهنگي ارايه خواهد کرد.

 

 

آشنايي من با درياي خزر

 

ماريا بختياروا

 

با اينكه از آستراخان تا درياي خزر بيشتر از دويست كيلومتر فاصله نيست ولي من هرگز آن را نديده بودم. كسي كه به آنجا رفته بود مي‌گفت كه منظره بسيار قشنگي دارد. به ويژه غروب ها فوق العاده زيباست. درياي خزر مثل درياهاي ديگر نيست. زنده است. نه فقط به خاطر اينكه در آن آبزيان وجود دارند بلكه دريا نفس مي‌كشد، يعني سطح آب آن، هر چند سال يا بالا مي‌رود يا پايين مي‌آيد. دانشمندان هم نمي توانند اين پديده را توضيح بدهند.

درباره دريايمان همه اين حرف ها را شنيده بودم اما حتي يك بار هم وقت پيدا نكرده بودم تا ببينمش. در سفر به ايران ،گاهي دلم براي خانه تنگ مي شد. يادم مي‌آمد كه فقط آسمان و دريا براي روسيه و ايران يكي است. شب ها به ستاره ها نگاه مي‌كردم ولي دريا را هنوز نديده بودم. سرانجام يك روز من و دو نفر از دوستانم تصميم گرفتيم به ساحل درياي خزر برويم. روز جمعه را انتخاب كرديم به خاطر اين كه جمعه كلاس نداشتيم. ما سوار تاكسي شديم و ظرف كمتر از يك ساعت به انزلي رسيديم. خودمان شهر را بلد نبوديم. آن روز آفتابي نبود. از صبح زود، باران نم نم مي‌باريد. يكي از دوستانم گفت كه چند بار به انزلي آمده و سعي مي كرد ما را راهنمايي بكند. ولي بعد از نيم ساعت راه را گم كرديم، گرسنه بوديم و مجبور شديم به يك غذاخوري سري بزنيم. بعد دوباره به جستجوي دريا پرداختيم. ما از چند نفر راه را پرسيديم اما كسي جواب دقيقي نداد. به درستي راه را نمي دانستند! من فكر مي كنم كه مردم همه جا همينطورند وقتي چيزي دارند به آن توجه نمي كنند ...

بعد از مدتي بالاخره درياي زنده را ديديم. چقدر هوا سرد و تيره بود. باران مي‌باريد، اما ما اينقدر خوشحال شديم كه باران را احساس نمي كرديم. دريا آرام نبود. امواج به توده هاي سنگ مي‌خوردند و مي‌شكستند. باد شديدي مي‌وزيد ولي من حتي پلك نمي زدم. قلبم به شدت مي‌تپيد در برابرم تنها آب بيكران و طوفاني با ابرهاي تيره، مثل اينكه در امتداد هم ديگر بودند قرار داشت.

ناگهان به يادم آمد كه آن طرف دريا، ساحل روسيه است... من فهميدم كه دريا نه تنها كشورها و مردم را از هم جدا نمي كند بلكه متحد مي‌سازد. در راه برگشت ما خيس خيس، ولي شاد و خشنود بوديم. حال ما بهتر شد.

درياي خزر مال من است مال شما است، مال دختري از آذربايجان يا پسري از قزاقستان. اين دريا فقط براي استخراج نفت و گرفتن ماهي نيست، او ما را با هم متحد مي كند، ما را دوست دارد و به اين خاطر، اين همه گنج به مردم مي‌دهد. ما هم بايد آن را دوست داشته باشيم.

 

درباره آستراخان

 

الكساندر شيبانف

 

آستراخان شهري قديمي كه زير آفتاب جنوبي قرار دارد، نه فقط در روسيه بلكه در اروپا به عنوان شهر بزرگ صنعتي معروف است. شهر آستراخان در دهانه رودخانه ولگا كه به درياي خزر مي‌ريزد قرار دارد و به اين سبب، شاهراه آبي و زميني محسوب مي‌شود.

بعد از پيوست خان نشين آستراخان به كشور مسكو در سال 1558 ، شهر حاجي ترخان از ساحل راست به ساحل چپ رودخانه ولگا نقل مكان كرد و اسم جديد آستراخان را گرفت. بعدا آستراخان به سرعت پيشرفت كرد و در آن كرملين ساخته شد. به دليل اينكه اين شهر آسيا و اروپا را به هم متصل مي كرد مركز بازرگاني شد. تاجرهاي انگليسي ،‌فرانسوي، و هلندي اجازه يافتند تا از طريق آستراخان راه ترانزيت را باز كنند.

در قرن 17 آستراخان به شهر بزرگي تبديل گشت. كرملين به پادگاني نظامي تبدل شد كه از شهر دفاع مي‌كرد. شغل مردم در اين زمان، ماهيگيري ، بازرگاني و توليد ابريشم و محصولات پشمي بود.

در قرن 18 با كمك تحولات پتراول، اقتصاد و بازرگاني شهر خيلي توسعه يافت. در سال 1717 آستراخان به عنوان استان مستقلي شناخته شد كه شامل 12 شهر بود.

در حال حاضر، مرز استان آستراخان تا ولگاگراد مي‌رسد. خود استان خيلي قشنگ است. سا ل ها است كه استان ما محل غيررسمي استراحت سران كشور است.

نكته جالب توجه ديگر آستراخان اين است كه به سبب آن كه جنگ جهاني دوم به اين شهر نرسيد در آن بناهايي قديمي مي‌توان ديد كه مخصوص شهر ما است و در بيشتر شهرها وجود ندارد.

 

 

 

 

آموزش زبان فارسي در آستراخان از پيشرفت كمي و كيفي بينظيري برخوردار است

 

مصاحبه با استاد الكساندر موخين سرپرستي دفتر زبان فارسي در دانشكده زبان هاي خارجي آستراخان

 

دفتر زبان فارسي در دانشکده زبان هاي خارجي دانشگاه دولتي آستراخان ، يکي از دفتر هاي چهارگانه در اين دانشگاه دولتي است. سرپرستي اين دفتر از آغاز به كار آن با استاد الكساندر موخين بوده و به همت ايشان روز به روز رونق يافته و تحولات كمي و كيفي پيدا كرده است.

آنچه مي خوانيد مصاحبه اي است با ايشان در مورد وضعيت آموزش زبان فارسي در آستراخان:

 

 

استاد موخين ضمن تشكر از اين كه وقتتان را به ما داديد خواهش مي كنيم بفرماييد غير از زبان فارسي چه زبان هاي ديگري در اين دانشكده تدريس مي شود؟

موخين: ساير زبان ها عبارتند از : آلماني ، انگليسي، فرانسه .

در سال جاري تحصيلي دو زبان عربي و ترکي به اين گروه اضافه شدند و به اين ترتيب در اين دانشکده در حال حاضر 6 زبان در دو بخش زبان هاي اروپايي و زبان هاي شرقي آموزش داده مي شود.

* وضعيت آموزش زبان فارسي به چه شكلي است؟

- آموزش زبان فارسي در دو شكل و طي دو مرحله تحصيلي ( ليسانس و فوق ديپلم)اجرا مي گردد:

الف: به عنوان زبان اصلي

ب: به عنوان زبان دوم

 

* در مورد افرادي كه آموزش فارسي به عنوان زبان اصلي انتخاب كرده اند لطفا توضيحاتي بفرماييد.

- دانشجويان این شاخه ، فارسي را طي 5 سال مي آموزند و مدرك كارشناسي مترجمي مي گيرند.

در حال حاضر تعداد دانشجويان به شرح زير است:

دانشجويان سال اول : اين افراد 23 نفرند که در دو گروه به آموزش فارسي مشغولند

دانشجويان سال دوم : اين دانشجويان نيز در دو گروه آموزش مي بينند و شامل 25 نفر مي شوند.

دانشجويان سال سوم: اين افراد در يک گروه 13 نفره به آموزش زبان فارسي مشغولند.

دانشجويان سال چهارم : شامل يک گروه 11 نفره هستند.

ساعات درسي دانشجويان فوق براي زبان فارسي در سال هاي مختلف تحصيلي ، متفاوت و بين 8 تا 10 ساعت در هفته است.

* آموزش فارسي به عنوان زبان دوم در چه وضعيتي است؟

- دانشجويان زبان فارسي به عنوان زبان دوم شامل افرادي است که در دانشکده هاي مختلف دانشگاه دولتي آستراخان ( از جمله شيمي ، فيزيک ، تاريخ و غيره ) مشغول به تحصيل هستند. تعداد اين افراد به 45 نفر مي رسد که در سال هاي مختلف تحصيلي ، بين 4 تا 6 ساعت در هفته آموزش مي بينند.

* آموزش زبان فارسي در مقطع فوق ديپلم چگونه انجام مي شود؟

- در سال گذشته برنامه آموزش آزاد زبان فارسي در اين دانشکده اجرا مي شد که بر اساس طرح اوليه، امسال نيز در صورت بودن متقاضي، اجرا خواهد شد.

اين گروه شامل 20 نفر بودند که هفته اي 6 تا 10 ساعت آموزش زبان فارسي داشتند.

اين افراد در کلاس هاي يك ساله با پرداخت هزينه هاي مربوطه شرکت کردند. در هر ترم 10 تا 15 دانشجو براي آموزش پذيرفته شد.

غير از موارد فوق كلاس هاي كوتاه مدت آزاد نيز در اين دانشگاه داير مي شود.

* آموزش فارسي در اين دانشكده چه اهدافي را دنبال مي كند؟

دانشگاه دولتي آستراخان ، تربیت مترجم شفاهي و کتبي را به عنوان هدف آموزش زبان فارسي انتخاب کرده است. لازم به ذکر است طرح موسوم به کريدور شمال جنوب که ايران را رابط ميان درياي هند و روسيه قرار مي دهد و هدف آن اتصال آسيا به اروپا از طريق درياي هند، ايران ، درياي خزر و روسيه است دليل اصلي انتخاب اين هدف به حساب مي آيد.

.

* چه مشکلات و کمبود هايي بر سر راه آموزش فارسي در آستراخان است؟

از جمله مشكلات کمبود کتاب درسي و فرهنگنامه است متاسفانه عليرغم علاقه و شوق و ذوق دانشجويان ، امکانات درسي آنها بسيار ناچيز است. آنها حتي مجبورند از کتاب هاي درسي به صورت مشترک استفاده کنند و براي بيش از 140 دانشجو ، تنها 15 جلد فرهنگنامه روسي به فارسي وفارسي به روسي در کتابخانه وجود دارد.

همچنين کمبود کتاب و دیگر منابع گفتاری- شنیداری از مشكلات دانشجويان و استادان بشمار مي رود.

علیرغم حجم بالای دانشجو ، در کتابخانه کمتر از یکصد جلد کتاب به زبان فارسی وجود دارد که درصد بالایی از آنها را کتاب های درسی تشکیل می دهد و می توان گفت دانشجویان از استفاده از گنجینه های ادب فارسی محروم هستند.

منابع گفتاری- شنیداری آنان نیز به چند حلقه نوار ویدیویی یک سریال تلویزیونی قدیمی و چند لوح فشرده خلاصه می شود که تعداد کل آنها از انگشتان دست تجاوز نمی کند.

* براي برطرف شدن اين مشكلات چه اقداماتي صورت گرفته است؟

- خوشبختانه امسال رايزني فرهنگي ايران در روسيه به اعزام نماينده اي به اين دانشگاه اقدام كرد. ايشان كه سابقه تدريس زبان فارسي در دانشگاه هاي مسكو را دارند، ضمن تدريس زبان و ادبيات فارسي به دانشجويان در مورد اين كمبود ها نيز دفتر زبان فارسي را ياري خواهند كرد.

در پاسخ به درخواست آقاي سيروس برزو ، استاد اعزامي از سوي رايزني فرهنگي ايران در مسكو، دانشگاه دولتي براي نشان دادن حسن نيت خود ، عليرغم كمبود فضا، اتاقي را براي گشايش مركز فرهنگي ايران در آستراخان در اختيار ايشان مي گذارد( اين اتاق در حال حاضر در دست تعمير است.) در اين اتاق كتابخانه اي مجهز به كتاب، نوار هاي صوتي و تصويري، لوح هاي فشرده و ديگر مواد درباره تاريخ، هنر، ادبيات و ديگر ويژگي هاي ايران قرار خواهد گرفت تا دانشجويان با استفاده از اين امكانات در آنجا به پژوهش بپردازند. بر اساس توافق به عمل آمده ، اين اتاق تنها به دانشجويان ما خدمات فرهنگي ارايه نمي كند و كليه افراد علاقمند به ايران از جمله دانشجويان دانشگاه فني و ايرانيان مقيم آستراخان مي توانند از آن بهرمند شوند.

* استاد ضمن تشكر از اين كه وقتتان را به ما داديد ، چنانچه سخن ديگر و يا پيشنهادي داريد لطفا بفرماييد:

ضمن تشكر از مسئولين ايراني از جمله جناب آقاي مهدي ايماني پور رايزن محترم فرهنگي ايران، توجه ايشان را به اين نكته جلب مي كنم كه زبان فارسي در آستراخان از پيشرفت بينظيري در روسيه برخوردار بوده است و طي چند سالي كه از آغاز به كار دفتر آموزشي زبان فارسي مي گذرد بنا به گفته تمامي كساني كه با دانشجويان ما ارتباطي داشته اند اين تحولات نه فقط كمي كه كيفي نيز هست. اين توجه و علاقه دانشجويان و مسئولين دانشگاه آستراخان بايد مورد حمايت قرار گيرد تا مشكلات و موانع موجود برطرف گردد.

من اميدوارم از اين پس و با آمدن نماينده رايزني فرهنگي به آستراخان شاهد برطرف شدن كمبود ها و حمايت بيش از پيش رايزني فرهنگي ايران در روسيه باشيم.

 

درد و وحشت بسلان

روسلان مرتضايف

 

روز يكم سپتامبر است. امروز روز دانش است. صدها پسر و دختر، سرشار از شادي و سعادت با لباس هاي نو و قشنگ به دبستان خود مي‌روند. بچه هايي كه به كلاس اول مي‌روند با بي صبري خاصي منتظر اين روز هستند. اين روز براي آنها آغاز زندگي جديد مي‌باشد. قبل از روانه شدن به طرف دبستان، پدر و مادرها بچه هاي خود را مورد توجه و محبت قرار مي‌دهند، به سر و وضع آنها با دقت نگاه مي‌كنند، آنها را آماده مي سازند تا به دنياي جديدي پا بگذارند در دبستان، بچه ها دنيا و مردم را مي‌شناسد. اما آن روز در شهر بسلان، بچه ها يك چيز جديد را درباره دنيا و مردم شناختند و به جاي زنگ اول در زندگي شان، صداي تيرهاي تفنگ خودكار را شنيدند. آنها با چشم خود قتل مادرها، پدرها، معلمان و دوستان خود را مشاهده كردند. همه آنها در اين روز يكباره بزرگ شدند.

اين بچه هاي بيگناه و مظلوم را از كودكي آرام و سعادتمند و حتي از زندگي، محروم كردند. حالا، صدها بچه، ديگر هرگز پدر و مادر خود را در آغوش نمي‌گيرند، صدها پدر و مادر خنده بچه خود را نمي‌شنوند و صدها پدربزرگ و مادربزرگ تا آخر عمرشان منتظر برگشت نوه هاي خود از دبستان شماره يك شهر بسلان هستند.

و اشكها ... اشكها ...

اما چه كسي از اين درد مردم بهره برداشت. بعضي ها مي‌گويند كه چچن ها، اينگوش ها يا عرب ها مقصر هستند اما به نظر من، اين موجودات، نه ملت و نه مذهب دارند. آنها نه براي استقلال و نه براي دين مبارزه مي‌كنند. اجازه كشتن بچه ها و زنان را هيچ كتاب مقدسي نمي دهد.

من فكر مي‌كنم كه از كار اين جانوران ، كساني استفاده مي‌كنند كه روسيه را ضعيف مي خواهند. پس بايد هوشيار باشيم و فراموش نكنيم كه قدرت وطن ما در وحدت مردم و ملل است. روسيه تقسيم شده ، روسيه اي ناتوان است.

اين حوادث وحشتناك در شهر بسلان تحريك كشورمان به جنگ بين مليت هاي روسيه است.

مشهود است كه چه كشوري از روسيه واحد و قوي مي‌ترسد.

البته همه اين علل و توضيحات بي فايده نمي توانند به اهالي بيچاره بسلان تسلي بدهد.

 

 

فرهنگ اصطلاحات زبان فارسي

 

آب از آب تكان نخوردن: حادثه اي رخ ندادن, رخ ندادن جنجال و هياهويي كه احتمال بروز آن كم و بيش مسلم بوده است.

آب از لب و لوچة كسي راه افتادن: شيفته و فريفته شدن, به نهايت طمع افتادن.

آب خوش از گلوي كسي پايين نرفتن: با سختي و مشقت بسيار گذراندن.

آب زير پوست كسي دويدن: اندكي چاق شدن.

آب شدن و به زمين رفتن: گم و ناپديد شدن ،از ميان رفتن و نابود شدن.

آب كسي با كسي در يك جوي نرفتن: با هم نساختن, هم سليقه و همفكر نبودن.

آب ها از آسياب افتادن: فرونشستن هياهويي كه به دنبال حادثه اي برخاسته باشد. از ياد رفتن ماجرايي كه در زمان خود جنجالي ايجاد كرده باشد.

آب درآمدن ـ از: نتيجه دادن, واقع شدن, حاصل شدن.

آب و آتش زدن ـ خود را به: به هر وسيلة سخت و پر خطر متوسل شدن, براي رسيدن به مقصود خود را به مخاطره افكندن, هر خطري را استقبال كردن.

آب و تاب: مفصل و با ذكر جزئيات.

 

بازار شرقي جادويي

 

ماريا بختياروا

 

مثل همه دختران كه خود را در رويا، شاهزاده خانم مي بينند، من هم دوست داشتم در افسانه زندگي كنم. ولي من ‌بايست در كشور شرقي زندگي مي كردم و قصر من حتماً بايد مثل تاج محل قشنگ و بزرگ باشد...

... پدرم پادشاه بود. من از تشريفات سلطنتي و نگهبانان هميشگي قصر خسته شدم و يك روز، روي لباس زربفت ، لباس مردم معمولي را پوشيدم. پنهان از نگهبانان بيرون رفتم.

هرگز تنها در خيابان هاي شهر نرفته بودم. بلد نبودم به كدام طرف بايد بروم. اهالي شهر سوار الاغ از كنار من رد مي‌شدند. هرچه از قصر دورتر مي‌شدم كوچه ها شلوغتر مي‌شد. مردم با هم با صداي بلند حرف مي‌زدند. من به همه چيز توجه مي‌كنم، چون براي دختري كه زندگي او راحت بوده زندگي مردم جالب خواهد بود. كم كم به بازار بزرگ شهر رسيدم ...

سال گذشته ما به ايران رفته بوديم. دو روز بعد از رسيدن به شهر رشت، براي خريد وسايل مورد نياز بايد به بازار رفتيم. اولين بار از بازار چندان خوشم نيامد. به خاطر اين كه تعداد افراد گروه ما خيلي زياد بود. هركس دوست داشت چيزي براي خودش بخرد و از اين رو خريد لباس، نصف روز وقت ما را گرفت.

بعد از مدتي، ما بار ديگر ‌توانستيم به شهر برويم. آن روز من و دوستم به بازار شهرداري رفتيم. ديدار دوم، نظرم را عوض كرد. مثل اين كه من در بازار آستراخان بودم: حرف مردم را مي فهمم اما زبان مادريم نيست، لباس مي‌فروشند ولي مثل لباس هاي ما نيست.

به دور و بر نگاه مي‌كنم، روسري هاي پررنگ و قشنگ با نقش هاي زيبا بازار را آرايش مي‌دهند. پارچه هاي نازك ابريشمي، تافته و ديبا توجه هر زني را به خود جلب مي‌كنند.

من باز هم در بازار شرقي قديمي هستم. در برابرم دكان كوزه گر است و پيرمردي از گل، چيزهاي عجيبي مي‌سازد... آن طرف، كفاش كفش مي‌دوزد. پسر كوچكش آنها را مي‌فروشد. از يك جفت، اينقدر خوشم آمد كه دلم مي‌خواست آنها را امتحان كنم ولي رو برگرداندم و ديدم كه رئيس نگهبانان قصر پدرم با خشم به من نگاه مي‌كند. فهميدم كه دنبال من آمده. ترسيدم كه مرا مجازات كند. داشت به من نزديك مي شد كه صداي ليلا را شنيدم. او از من پرسيد: كدام روسري را بخرم؟ اين رنگ يا آبي؟ ليلا مرا نجات داد.

چند ساعت را در بازار گذرانديم. آن روز من فهميدم كه در بازار شرقي هر چيزي كه دلت بخواهد، پيدا مي‌شود حتي افسانه ...

 

صنعت کاشی سازی در دوران صفويه

 

صنعت کاشی سازی در دوره صفویه به بالاترين درجه اعتبار رسید. زیرا در این دوره بیشتر از دوره های دیگر سطح خارجی عمارات و ابنیه را با کاشی مزین می کردند. در دوره هخامنشی نیز تزیین عمارات با کاشی معمول بوده و نیز در ابنیه شوش هم متداول بوده است ولی مدتی متمادی این صنعت از رونق افتاده و از قرن هفتم هجری مجدداً تهیه کاشی ها و تزیین ابنیه به این هنر ظریف محول شده است و در دنباله ترقی و رواج این صنعت در ادوار مغول و تیموری در زمان صفویه رونق فراوان یافته و راه کمال پیمود.

کاشی های معروف به هفت رنگ در ابنیه زمان صفویه زیبائی بسزایی دارد و تا امروز طرح و رنگ آمیزی و ترکیبات رنگ های آن نظیر ندارد. نقش ها و گل بته هائی که در گنبد و هلال های آن ابنیه روی کاشی طرح شده ، خود صنعت مهمی بوده و کار آسانی نیست. گذشته از رنگ آمیزی ظاهری ، در عالم صنایع ظریفه دوش به دوش نقاشی دور نماسازی و صورتگری است و امروز نقشه های کاشی و قالی های خوب یا تقلید صرف و یا امتزاج نقشه های مختلف کارهای استادان آن دوره است و کسی که از صنایع ظریفه مختصر بهره ای هم داشته باشد تنها از جلوه ظاهری کاشی های زمان صفویه لذت نمی برده بلکه ریزه کاری های رسامی و طراحی های مشکل و دلربا نظر او را بیشتر به یک دوره ترقی صنعت و هنروران ماهر سوق می دهد و از پیدایش و تربیت استادان پر حوصله و خوش ذوق عاشق صنعت بیشتر محفوظ می شود و برای او مشهود می شود که آن عاشقان ظرافت برای پول کار نمی کردند و عجله ای در اتمام کار خوش ظاهر و بدباطن نداشتند بلکه بیشتر طالب معنی بودند و با قناعت مخصوص تمام عمر را با معشوقه خود یعنی صنعت بسر می بردند و جدا كردن ایشان از آن محبوب، با پول میسر نبوده و اجر باقی را می جستند نه سود آنی. حقیقتاً در عالم برای کلیه صنعتگران زبر دست نمی توان مزد قطعی تعیین کرد و آنچه با این گروه پرداخته می شده و می شود ولو زیاد هم به نظر آید در مقابل پرورده دست ایشان ناچیز و قوت لایموتی بیش نیست. حتی اگر بگوئیم این قبیل استادان برای شهرت کار کرده اند، راه خطا پیموده ایم زیر نام معماران و حجاران بناهای عظیم مانند تخت جمشید را مرور ایام و اتفاقاً زمانه از بین می برد و روی کمتر بنائی نام معمار و طرح آن دیده می شود و شاید هیچ هم یافت نمی شود.

 

 

سفري به جنوب ايران

 

ولاديسلاو گلينسكي

 

يك روز باراني پشت ميز نشسته بوديم، داشتيم بحث مي‌كرديم كه اين روزهاي تعطيل را چگونه بگذرانيم. يكي از ما ( يادم رفته كي بود ) پيشنهاد كرد كه از اين سردي و باران فرار كنيم و به منطقه گرم جنوبي پناه ببريم. البته اين پيشنهاد دليل ديگري هم داشت : اگر ما مي‌خواهيم ايران شناسان خوبي بشويم بايد همه جاي ديدني و قابل توجه اين سرزمين را با چشم هاي خود ببينيم.

قرار شد روز بعد حركت كنيم، همه لوازم خود را آماده كرديم و بعد از خداحافظي با دوستان به راه افتاديم. ما از قبل مي‌دانستيم كه سفر ما، لذت بخش و راحت خواهد بود ولي به هر حال ما پر قوا و نيرومند بوديم و آماده بوديم با مشكلات هم روبه رو شويم.

سفر ما به تهران 4 ساعت طول كشيد و صبح زود به ترمينال شمال تهران كه راهش از ميدان آزادي مي‌گذرد، رسيديم. ترمينال شلوغ بود و اول ما نمي دانستيم چكار بايد بكنيم. با كمك خدا و لطف يك جوان شمالي كه فهميده بود ما گرفتار شديم، به ترمينال جنوب رسيديم و به اتوبوسي كه به اصفهان مي‌رفت سوار شديم. به زودي به خواب رفتيم چون خيلي خسته بوديم. از ضربه خيلي شديد بيدار شديم و راننده اتوبوس به ما اشاره كرد كه به مقصدمان (يعني اصفهان) رسيديم و بايد پياده شويم. اصفهان شهر قديمي و خيلي قشنگي بود، درباره آن زياد كتاب خوانده بوديم. فوري رفتيم به مركز شهر تا سي و سه پل را ببينيم. وقتي آن پل را بررسي كردم باورمان نشد كه اين پل چند قرن پيش ساخته شده باشد، آنقدر تميز و مرتب به نظرمان مي رسيد.

بعد عازم ميدان امام شديم، چند ساعت آنجا بوديم و خيلي خوشمان آمد. در سمت جنوب میدان ، مسجد امام قرار دارد که يكي از زیباترین ساختمان هاي دوران صفویه است. اين مسجد گنبد بزرگی دارد. در محل مخصوصي در زیر گنبد انعکاس صدا چندین مرتبه شنیده می شود ، در صورتی که خارج از این محل، صدا اصلا انعکاس ندارد.

از جمله ساختمان هاي تاريخي ديگر اين ميدان ، ساختمان عالی قاپو است كه قصر شاهان صفويه بوده و. ایوان بزرگ آن دارای ستون های چوبی با نقش هاي زیبا است.

از بازار اين ميدان چند تا سوقات خريديم. بعدازظهر تقريباً در ساعت 3 من به بچه ها يك جاي ديدني نشان دادم كه در حومه اصفهان قرار دارد. اسم آن آتشگاه است. آتشگاه يك اثر تاريخي است كه از ايران باستان بجا مانده است.

همان شب به طرف دومين شهري كه سر راهمان بود يعني شيراز حركت كرديم. در شيراز هوا خيلي گرم و خفه بود و به اين خاطر، ما فقط به تخت جمشيد رفتيم. تخت جمشيد يك قصر خيلي قديمي و در فاصله 70 كيلومتري شيراز است. بعد از آن ما اصلاً حال نداشتيم كه به جاهاي ديگر برويم چون از آفتاب پوستمان سوخته شد و خيلي درد مي‌كرد.

آخرين شهر در سفرمان بندرعباس بود كه در آن دو روز را گذرانديم. آنجا هم هوا گرم بود اما ما مي توانستيم در آب هاي خليج فارس شنا كنيم. پس از سفري كوتاه به جزيره قشم،. از بندر عباس با قطار برگشتيم تهران و به اين ترتيب سفرمان تمام شد.

مي شود گفت كه اين سفر براي ما بسيار جالب و مفيد بود. مترجمان بايد درباره كشوري كه زندگي خود به آن پيوند داده اند تقريباً همه چيز بدانند و همچنين براي گسترش دانش خود اين چيز بدي نيست.

اگر امسال به ايران بروم حتماً دوباره اين سفر را تكرار مي‌كنم.